1
دانشجوی دکترای پژوهش هنر، دانشکده پژوهشهای عالی هنر و کارآفرینی، دانشگاه هنر اصفهان، ایران
2
دکترای حکمت هنر اسلامی، استادیار گروه پژوهش هنر، مؤسسه هنر و اندیشه اسلامی قم، ایران
10.22034/jmrs.2026.579718.1253
چکیده
هنر اسلامی یکی از پیچیدهترین و غنیترین عرصههای فرهنگی در تمدن اسلامی است که همواره مورد توجه پژوهشگران بوده، اما بیشتر از منظرهای تاریخی و فلسفی بررسی شده و کمتر در چارچوب جامعهشناسی تحلیل شده است. در این میان، اعظم راودراد با تکیه بر رویکرد جامعهشناسی هنر، کوشیده است تعریفی از هنر اسلامی ارائه دهد که خلأ موجود در این حوزه را جبران کند. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی و مبتنی بر مبانی منطق صوری، به ارزیابی تعریف پیشنهادی او میپردازد تا میزان انطباق آن با معیارهای منطقی تعریف سنجیده شود. روش تحقیق توصیفی–تحلیلی و شیوه گردآوری دادهها کتابخانهای است. تعریف راودراد بر اساس معیارهای جامعیت، مانعیت، وضوح و پرهیز از دور بررسی شده است. نتایج نشان میدهد که تأکید او بر محتوای الهی، از حیث مانعیت، مرز هنر اسلامی را از سایر گونههای هنری متمایز میسازد؛ با این حال، تمرکز او بر این مؤلفه موجب محدود شدن جامعیت تعریف و کنار گذاشتن برخی آثار تزئینی یا خنثی میشود. همچنین ابهام در مفاهیمی مانند «روح کلی تمدن اسلامی» و اتکا به «دریافت مخاطب» ــ بهویژه نقش نخبگان دینی در تشخیص ــ به دلیل ماهیت ذهنی و متغیر این معیارها، از شفافیت و کارآمدی تعریف میکاهد. با وجود این، تعریف مذکور از نظر پرهیز از دور قابل دفاع است.بهطور کلی، چالش اصلی تعریف راودراد در عدم رعایت کامل اصول صوری تعریف نهفته است و نیاز به چارچوبی دقیقتر وجود دارد که بتواند ابعاد منطقی، محتوایی و جامعهشناختی را در تحلیل ماهیت هنر اسلامی به شکلی منسجم گردهم آورد.